توضیحات
کتاب دختری که ماه را نوشید، رمانی نوشته ی کلی بارن هیل است که نخستین بار در سال 2016 منتشر شد. مردم شهر هر سال، کودکی را به عنوان پیشکش به جادوگری تقدیم می کنند که در جنگل زندگی می کند. آن ها امید دارند که این قربانی باعث شود جادوگر کاری به کارشان نداشته باشد. اما زان، جادوگر درون جنگل، بسیار مهربان است. زان این بچه ها را از جنگل نجات می دهد، آن ها را به خانواده های خوش قلبی می بخشد که در آن سوی جنگل زندگی می کنند و در طول مسیر، گرسنگی آن ها را با نور ستاره ها رفع می کند. اما یک سال، زان به جای نور ستاره به بچه ای نور ماه می دهد؛ اتفاقی که باعث می گردد آن بچه از قدرت جادویی خارق العاده ای برخوردار شود. زان تصمیم می گیرد که این بچه را، که نامش را لونا گذاشته، مثل بچه ی خودش بزرگ کند. با نزدیک شدن به تولد سیزده سالگی لونا، قدرت های جادویی او با عواقبی بسیار خطرناک خود را نشان می دهند.
حمل و نقل و تحویل
حمل و نقل
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد. کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته، حال و آینده شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد تا با نرم افزارها شناخت بیشتری را برای طراحان رایانه ای علی الخصوص طراحان خلاقی و فرهنگ پیشرو در زبان فارسی ایجاد کرد.
روش تحویل
- لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ
- لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ
- لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ
محصولات مشابه
Sherlock Holmes
250,000 تومان
باشگاه حشره ها
230,000 تومان
خیابان یوریکا
خیابان یوریکا فقط یک رمان نیست؛ پنجرهای است رو به قلب تپندۀ شهر بلفاست در دهۀ نود میلادی، زمانیکه شهر میان آتشبسهای موقت و انفجارهای ناگهانی، نفسهای آخرش را میکشید. ویلسون در این اثر استثنایی، نه با نگاهی قضاوتگر، که با چشمانی سرشار از طنز سیاه و همدردی، از مردمی مینویسد که میان خطوط مذهبی و سیاسی گرفتار شدهاند اما همچنان به زندگی ادامه میدهند. رمانی دربارۀ دوستی که بر مرزهای مذهبی غلبه میکند، دربارۀ عشقهایی که در سایۀ جنگ میرویند، و دربارۀ شهری که با همۀ زخمهایش، همچنان زیباست. همانطور که ویلسون میگوید: «همۀ داستانها، داستان عشقاند» - و این یکی از عاشقانهترین آنهاست.
