خیابان یوریکا
خیابان یوریکا فقط یک رمان نیست؛ پنجرهای است رو به قلب تپندۀ شهر بلفاست در دهۀ نود میلادی، زمانیکه شهر میان آتشبسهای موقت و انفجارهای ناگهانی، نفسهای آخرش را میکشید. ویلسون در این اثر استثنایی، نه با نگاهی قضاوتگر، که با چشمانی سرشار از طنز سیاه و همدردی، از مردمی مینویسد که میان خطوط مذهبی و سیاسی گرفتار شدهاند اما همچنان به زندگی ادامه میدهند. رمانی دربارۀ دوستی که بر مرزهای مذهبی غلبه میکند، دربارۀ عشقهایی که در سایۀ جنگ میرویند، و دربارۀ شهری که با همۀ زخمهایش، همچنان زیباست. همانطور که ویلسون میگوید: «همۀ داستانها، داستان عشقاند» - و این یکی از عاشقانهترین آنهاست.
کتاب کافه پولونیا
در ورشو هرجا باشی جای زخمهای جنگ را میبینی| کافه پولونیا دربارهی «پناهندگان لهستانی» است. منصور ضابطیان در جریان سفرش به ورشو، با تعدادی بازماندهی لهستانی که در سال 1321 به ایران وارد شدند مصاحبه و بهدنبال آن به شهرهایی در ایران سفر میکند که یا مقصد پناهندگان بوده، یا آرامگاه ابدیشان. او پس از جستوجوی نشانهها و خاطرهها، مشاهدات خودش را از وقایع به تصویر میکشد. بنابراین، کتاب حاضر «سفرنامهی لهستان» نیست اثری خواندنی و تأثیرگذار است از تلاشهای غیرانسانی انسان برای ازبینبردن همنوعش.