نگاهی به کتاب «جنگل نروژی» اثر «هاروکی موراکامی»
واقعگرایی «ریموند کارور» (کتاب «کلیسای جامع»)، رنج هستیگرایانهی «فرانتس کافکا» (کتاب «مسخ»)، و ترانه های احساسبرانگیز گروه «بیتِلز» در آلبوم «روح پلاستیکی»، همگی الهامبخش فضای عجیب و در عین حال فراواقعگرایانهی رمان «جنگل نروژی» اثر «هاروکی موراکامی» بودهاند.
رمان های «کوبو آبه»، نویسنده ژاپنی مشهور که با آثار سوررئالیستی خود شناخته می شود، (از نظر تم ها و مضامین) یک منبع الهام دیگر برای کتاب «جنگل نروژی» به شمار می رود. با این که داستان «جنگل نروژی» هیچ عنصر جادویی، «سوررئالیستی» یا «ابزورد» را در خود جای نداده است و از مرزهای واقعیت بیرون نمی رود، بسیاری از آثار «آبه» به موضوع انزوای انسان (و به شکل خاص انزوای مردان) در جامعه می پردازد—مشکلی که به شکل آشکار گریبانگیر «تورو واتانابه»، کاراکتر تنها، گوشهگیر و دروننگر در رمان «جنگل نروژی» است.
خاطره
در آغاز داستان، مردی 37 ساله به نام «تورو واتانابه» نسخهای از ترانهی «جنگل نروژی» اثر گروه «بیتلز» را در هواپیما می شنود و ناگهان به گذشته و دنیای نوستالژی برده می شود. جان گرفتنِ خاطرات «توکیو» در دوران جوانیاش و تمام اتفاقاتی در آنجا رقم خورد، برای او چندان خوشایند نیست، اما وضوح و جزئیات این خاطرات آن دوران در نظرش شگفتانگیز جلوه می کند. خیلی زود مشخص می شود که این تصاویر، مهمترین خاطرات تمام زندگیاش هستند. «موراکامی» با استفاده از ترکیب خاطرات دردناک و لذتبخشی که «تورو» به یاد می آورد، نشان می دهد احساس نوستالژی و افسوس در اغلب اوقات ممکن است در خاطرات انسان در هم آمیخته و مبهم شوند؛ گاهی حتی تا حدی که دیگر این دو احساس متفاوت را نمی توان از یکدیگر تشخیص داد.
دنیای رمان «جنگل نروژی» بر پایه خاطرات بنا شده است. در ذهن «تورو»، به یاد آوردن سال های سرنوشتساز زندگیاش، دقیق و تقریبا بینقص است، اما در عین حال در مقاطع مختلف، تحت تأثیر نوستالژی و تیغ تیزِ افسوس، رنگ و بویی تازه به خود می گیرد. همزمان با این که خاطرات «تورو» بازمی گردند و در هم می آمیزند، مرز میان نوستالژی و افسوس محو و محوتر می شود—به گونهای که لحظات دشوار، زیباتر، و لحظات خوشایند، پرتنشتر از آنچه در واقعیت بودهاند، به نظر می رسند. «هجده سال گذشته است اما هنوز می توانم تمام جزئیات آن روز در چمنزار را به یاد بیاورم [...] نگاه کردن به آن آسمان دوردست، تقریبا دردناک بود.» سفر «تورو» به گذشته اینگونه آغاز می شود، همزمان با فرود هواپیمایش در شهر «هامبورگ» در آلمان.
«موراکامی» از همان نخستین سطرهای «داستان درون داستانِ» روایت، رنج و لذت همزمانِ خاطرات را به تصویر می کشد. «تورو» می گوید در زمان وقوع آن روز، منظره فقط یک منظره بود، اما اکنون «اولین چیزی است که به ذهنش بازمی گردد.» او جزئیات بسیار ریز را با دقت و به شکل کامل به یاد می آورد، اما وقتی نوبت به پر کردن صحنه های خاطراتش با افرادی می رسد که در آن خاطرات حضور داشتند، از این که نمی تواند چهره ها، احساسات و دیگر جزئیات را به همان آسانی به یاد آورد، سرشار از عذاب وجدان و افسوس می شود.
این صحنهی آغازین، شیوهی پرداخت رمان به مفهوم خاطره را در سراسر رمان به وجود می آورد. «تورو» چمنزاری زیبا و جذاب را به یاد می آورد، و همینطور آسمانی آنقدر زیبا که «نگاه کردن به آن تقریبا دردناک بود.» در قلمرو فیزیکی این خاطره، زیبایی و درد تقریبا از یکدیگر غیرقابلتشخیص هستند. اما وقتی «تورو» شروع به پر کردن جاهای خالی در خاطرهی چمنزار می کند، جزئیات تلخ و تاریک حتی بیش از پیش در کنار احساسات توضیحناپذیرِ شادی و امید قرار می گیرند. چمنزار جایی است که «تورو» قبلا در کنار دوست خود، «نائوکو»، در آن قدم می زد.
گفتوگوهای میان «تورو» و «نائوکو» در چمنزار در روزی که «تورو» به خاطر می آورد، تیره و سرشار از هراس بودند—شوخی درباره سقوط در چاهی عمیق در حاشیه دشت، و نگرانی مشترک از ناممکن بودن مراقبت و حمایت واقعی از انسانی دیگر. با این حال، خاطرهی «تورو» از منظرهی آن چمنزار، روشن و دلنشین است. «موراکامی» به این صورت، نوستالژی را با افسوس در هم می تند و صحنهای رویایی و زیبا را می آفریند که حقایق ناخوشایند و دشوار خاطره بر روی آن به نمایش درمی آید.
«موراکامی» همزمان با آمیختن مفاهیم نوستالژی و افسوس، از بین بردن مرزهای میان آن ها، و حتی گاهی تبدیلشان به احساسی واحد، درنهایت این نکته را مطرح می کند که نوستالژی و افسوس می توانند در کنار یکدیگر در خاطرهای از یک لحظهی یکسان وجود داشته باشند، و اینگونه خاطره را به قلمرویی هم آشنا و هم دردناک، هم شیرین و هم تلخ تبدیل کنند. «موراکامی» استدلال می کند که همین تضادها و دوگانگی هاست که به جهان خاطرات، جذابیت می بخشد و انسان را بارها و بارها به گذشتهی خود بازمی گرداند.
Sherlock Holmes
250,000 تومان
محصول
شرلوک هولمز نام یک کاراگاه خصوصی خیالی است که متولد یورکشایر انگلستان است و در اواخر قرن ۱۹ و آغاز قرن ۲۰ فعالیت می کرده است.هولمز با اشاره به خود به عنوان «کارآگاه مشاور» در داستان ها و مهارت های ویژه خود از جمله مشاهده دقیق، علم پزشکی قانونی، و استدلال منطقی مشهور است.
شخصیت داستانی شرلوک هولمز نخستین بار در سال ۱۸۸۷ میلادی توسط سر آرتور کانن دویل ساخته و پرداخته شد و در کتاب ها مطرح شد. در نهایت چهار رمان و ۵۶ داستان کوتاه از شرلوک هولمز باقی مانده.
اگرچه شرلوک هولمز اولین کارآگاه تخیلی نیست اما بهترین کارآگاه تخیلی است او در کتاب رکوردهای جهانی گینس به عنوان «شناخته شده ترین شخصیت خیالی» در تاریخ ثبت شده است. محبوبیت و شهرت هولمز به گونه ای است که بسیاری معتقدند او خیالی نیست بلکه فردی واقعی است.
سر آرتور ایگناتیوس کانن دویل، زاده ی ۲۲ مه ۱۸۵۹ و درگذشته ی ۷ ژوئیه ۱۹۳۰، نویسنده و پزشک اسکاتلندی بود. وی شهرت خود را مدیون خلق شخصیت شرلوک هولمز، کارآگاه خصوصی بسیار مشهور، است.آرتور کانن دویل در ادینبورگ چشم به جهان گشود. پدر وی چارلز دویل فرزند جان دویل و برادر ریچارد دویل بود. پدر وی همانند پدر و برادرش به کار نقاشی مشغول بود. البته عدم موفقیت وی در این رشته سبب شد تا وی به شدت به مشروبات الکلی اعتیاد پیدا کند و در نهایت به خاطر حمله های ناشی از بیماری صرع به آسایشگاه منتقل شود. او فردی جدای از خانواده بود که هیچ تلاشی برای تربیت فرزندان خود نکرد. آرتور تا سن نه سالگی در گروه مذهبی مدرسه مشغول فعالیت بود.از سال ۱۸۷۶ تا ۱۸۸۱ در دانشگاه ادینبورگ در رشته ی پزشکی تحصیل کرد. مدتی به عنوان پزشک یک کشتی در سفرهایی به غرب آفریقا کار می کرد و بالاخره در سال ۱۸۸۵ مدرک دکترای خود را از دانشگاه اخذ کرد. در کنار طبابت، برای روزنامه ها مطالب ادبی و مقاله می نوشت. بین سال های ۱۸۹۰ تا ۱۸۹۳ سری کتاب های شرلوک هلمز و دکتر واتسن او چاپ شد. سال های ۱۸۹۳ در معمای آخر شرلوک هلمز توسط دکتر موریارتی کشته شد. اما کانن دویل دوباره شخصیت محبوبش یعنی هلمز را زنده کرد و آثار ماندگار دیگری از بازگشت شرلوک هلمز به جای گذاشت. ۹ سال بعد در سال ۱۹۰۲ شاهکار خود یعنی سگ شکاری باسکرویل را نوشت.کانن دویل، نویسنده ی پرکاری بود و آثار زیادی دارد. علاوه بر کتاب های شرلوک هولمز، تعداد قابل توجهی رمان تاریخی، کتاب تاریخ، از جمله کتاب مفصلی درباره ی بوئرهای آفریقای جنوبی و نیز کتابی درباره ی احضار ارواح (که در اواخر عمر، سخت بدان معتقد شده بود) نوشته است. کتاب های شرلوک هولمز او، که اکنون بیش از خودش شهرت دارند، در ابتدا، با بی مهری مواجه شدند. خوانندگان زیادی حاضر به خریدن چنین کتابی نبودند. تا جایی که او، برای چاپ کتابش مجبور شد به مجلاتی روی آورد که داستان های مختلف و کم فروش را در یک یا چند شماره خود با کاغذهای ارزان قیمت چاپ می کردند. اما پس از آن، رفته رفته بر شهرتش افزوده شد و پس از مدت کمی، همان نشریه حاضر به چاپ داستان او در یک کتاب جداگانه شد و این، نقطه ی آغاز مجموعه های آرتور کانن دویل بود. او در ۷ ژوئیه ی سال ۱۹۳۰ میلادی بر اثر حمله ی قلبی درگذشت.